کشور اوکراین که در سالهای دور نقش پایتختی شوروی سابق را بر عهده داشته، اولین جمهوری استقلال یافته از شوروی سابق است و از نظر وسعت جغرافیایی بزرگترین کشور اروپایی پس از روسیه محسوب میشود.
از نظر جمعیت نیز اوکراین هشتمین کشور اروپایی است که اکثریت آن را روستبارها به خود اختصاص دادهاند و با این که بیشتر مردم پیرو مسیحیت هستند، اما می توان گفت که در اکراین تنوع دینی وجود دارد.
در عین حال اوکراین سومین کشور یهودینشین اروپایی و پنجمین کشور یهودینشین جهان به شمار میرود و رئیس جمهور فعلی آن یک هنرپیشه صهیونیست یهودی است که در بروز و تشدید مناقشات رخ داده در کشورهای اسلامی نقش فعال داشته و رسماً نیز اعلام نموده خانه اصلی او در اسرائیل قرار دارد.
کشور اوکراین از نظر تنوع و حجم ذخائر مواد معدنی نیز در ردیف اولینهای جهان قرار دارد و علاوه بر این، شاهراه عبور خطوط لوله گاز از روسیه به کشورهای اروپایی به شمار میرود.
اوکراین به واسطه ذخائر معدنی مورداشاره و سایر ظرفیتهایی که از گذشته از آن برخوردار بوده، تا قبل از فروپاشی شوروی سابق، هسته مرکزی صنعت این کشور محسوب میشد و لذا در ابتدای استقلال خود و تا قبل از وقوع انقلاب به اصطلاح نارنجی در این کشور و گرایش به سمت غرب، از نظر صنعتی در ردیف پرچمداران اصلی صنعت جهان قرار داشت.
از نظر کشاورزی هم حاصلخیزترین خاک کشاورزی جهان به این کشور اختصاص دارد، به طوری که برای کاشت محصولات کشاورزی نیاز به استفاده از کود نیست و شرایط اقلیمی و ویژگیهای انحصاری آن سبب شده تا اوکراین در ردیف صادرکنندگان محصولات استراتژیکی مانند گندم قرار داشته باشد.
همچنین تا قبل از انهدام تسلیحات هستهای که این کشور در اختیار داشت و با توطئه غرب همه آنها را منهدم کرد، از اکراین بهعنوان سومین کشور قدرتمند هستهای در جهان نام برده میشد.
با این حال کشور اوکراین بیش از همه از آن جهت برای روسیه حائز اهمیت است که با پیوستن آن به ناتو، فاصله نیروهای غربی با مرز روسیه به حدود 400 کیلومتر کاهش پیدا خواهد کرد و دلیل اصلی منازعه اخیر در این سرزمین را نیز باید در همین نکته جستجو کرد.
اما با توجه به وابستگی شدید غرب به انرژی (نفت و گاز) و برخی از دیگر محصولات اوکراین، اکنون این سوال مطرح است که علت شرایط فعلی حاکم بر اوکراین و شانتاژ خبری رسانههای غربی در این مورد چیست؟
در پاسخ به این سوال باید گفت؛ از آنجا که در سالهای اخیر اثرگذاری اروپا و حتی آمریکا در معادلات جهانی به علل مختلف از جمله؛ ورشکستگی اقتصادی و بدهیهای هنگفت، افزایش اعتراضات مردمی و سایر ناهنجاریهای اجتماعی و همچنین ناکامیها سیاسی به شدت کاهش یافته است.
لذا با اطمینان میتوان مدعی شد که کشورهایی مانند اوکراین قربانی، توطئه غربیها برای تضعیف رقبا از طریق درگیر کردن آنها در یک جنگ نیابتی و فرسایشی علیه قدرتهای موجود و نوظهور هستند.
بیشک با توجه به پیدایش قدرتهای نوظهور اقتصادی و سیاسی نظیر؛ چین، روسیه، هند، برزیل، و آفریقای جنوبی و تشدید دامنه رقابتهای بینالمللی که برای غرب قابل تحمل نیست، این توطئه فقط گریبانگیر اوکراین نشده و شواهد و قرائن بیانگر این نکته است که بسیاری از مناقشات رخ داده در نقاط مختلف جهان نیز در همین راستا شکل گرفته و سایر نقاط جهان نیز آبستن بروز مناقشات مشابهی است که احتمالاً در آینده با هدایت غرب و البته به تدریج بروز و ظهور پیدا خواهد کرد.
از همین رو به نظر میرسد فرار آمریکا از افغانستان و حاکمیت گروه تندرو طالبان بر این کشور، شعلهور شدن و تداوم آتش جنگ در یمن، تلاش برای ایجاد آشوب و اغتشاش در عراق، تحرکات داعش در پاکستان و اعزام آنها به اوکراین و تحریک و ترغیب تایوان به مناقشه با چین و نیز آتشافروزیهای مکرر آمریکاییها در سایر نقاط جهان، بخشی از قطعات پازلی است که تاکنون آشکار شده و تلاش دارد تا با درگیر کردن کشورها با یکدیگر، شرایط لازم برای تضعیف رقبا و فرصت مناسب برای بازسازی و احیاء قدرت در حال افول و سقوط غرب را فراهم نماید.
البته مرور شرایط گویای این واقعیت است که در این ماجرا خود اروپا نیز به نوعی در دام آمریکا گرفتار شده است، چرا که اکثر کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که زمان افول قدرت غرب فرا رسیده و امکان توقف و احیای آن حتی برای آمریکا، تقریباً ناممکن است و لذا هیچ بعید نیست که در نهایت اروپاییها نیز در جریان این ماجراجوییها به طور کامل قربانی مطامع و منافع آمریکایها شوند و در شرایط به مراتب سختتری قرار گیرند.
نکات قابل تأمل در این منازعه:
1- از همان ابتدای فروپاشی شوروی سابق و پیدایش جمهوریهای نوظهور در آسیای میانه، توطئه غربیها و بهخصوص آمریکاییها برای ایجاد انقلابهای رنگی در کشورهای مذکور و تلاش برای پیوستن آنها به غرب و عضویت در ناتو آغاز شد.
2- برخلاف تعهداتی که آمریکاییها برای حفظ فاصله با بلوک شرق داده بودند، بلافاصله پس از فروپاشی شوروی سابق تلاش غرب برای پیوستن کشورهای اروپای شرقی (اعضای پیمان ورشو) و جمهوریهای تازه استقلال یافته شوروی به ناتو تا حدی پیش رفت که سرانجام حدود 15 مورد از این کشورها به ناتو پیوستند و لذا از همان ابتدا این مسئله به تهدیدی تبدیل شد که برای روسیه قابل تحمل نبود.
3- در مورد کشور اوکراین، اولین گام غرب پس از موفقیت در وقوع انقلاب رنگی در این کشور، ترغیب مسئولین آن به انهدام تسلیحات هستهای و سایر تسلیحات و تجهیزاتی بود که از شوروی سابق به ارث برده بود، تا جایی که حتی آنها را وادار کردند تا چندین فروند از هواپیماهای دورپرواز و فوق سنگین و پیشرفته خود را منهدم نمایند.
4- از این طریق از یک سو توان نظامی اوکراین کاهش یافت و قدرت بازدارندگی دفاعی و به ویژه هستهای از این کشور سلب شد و از سوی دیگر، زمینه وابستگی آن به تسلیحات و متعاقباً سایر محصولات غربی فراهم گردید.
5- درواقع غربیها پس از این اقدامات و حصول اطمینان از انهدام تسلیحات هستهای اکراین که میتوانست خود آنها را نیز در معرض خطر قرار دهد و قبل از آنکه اکراین به عضویت ناتو درآید، زمینه بروز درگیری بین این کشور و روسیه را ایجاد کردند.
6- تمام حواث رخ داده اخیر در اوکراین، حاصل اعتماد غیرمنطقی مردم و مسئولین این کشور به وعدهای اروپا و آمریکا برای حمایت از آنهاست، در حالی که رئیس جمهور این کشور رسماً و علناً اعتراف کرد که در این ماجرا غربیها ما را تنها گذاشتند.
7- پس از بروز جنگ نیز غربیها تنها به دعا برای پیروزی اوکراین در این جنگ نابرابر و طبق معمول بیان وعدههای غیرمؤثر و عمدتاً دروغین برای حمایت مالی و تسلیحاتی از اوکراین بسنده نمودند.
8- با این حال غربیها با سوءاستفاده از شرایط ایجاد شده تلاش کردند تا در یک اقدام پیشدستانه و هدفمند و با بهکارگیری تمام ظرفیتهای رسانهای وابسته و انجام یک هجمه تبلیغاتی گسترده و جوسازی علیه روسیه، افکار عمومی جهان را با خود همراه و به هر شکل ممکن بیشترین بهره را از این شرایط عاید خود نمایند.
9- در جریان این ماجرا بار دیگر مشخص شد که حقوق بشر مورد ادعای غربیها و رسانههای وابسته به آنها تنها زمانی معنا پیدا میکند که منافع سردمداران نژادپرست دولتهای غربی تأمین شود و جان و مال سایر اقوام و نژادها به خصوص مسلمانان برای غربیها کمترین اهمیتی ندارد.
10- این ماجرا ثابت کرد که مهمترین مولفه تولید قدرت و ایجاد بازدارندگی، اتحاد مردم و حضور آنها در صحنه و افزایش همزمان قدرت دفاعی در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و به خصوص دفاعی است.
11- باتوجه به خُلف وعدههای مکرر و مسبوق به سابقه آمریکا در مورد عهدنامههای بینالمللی و حمایت از کشورهای مختلف (از جمله در مورد حمایت از کشورهایی مانند؛ اکراین، لیبی، عراق و افغانستان در سالهای اخیر و شاه مخلوع ایران و مرحوم مصدق در تاریخ گذشته ایران)، اینک بیاعتمادی به حکام این کشور به اوج خود رسیده و باعث تنزل بیش از پیش جایگاه و موقعیت این کشور در جهان شده است.
12- ذکر این نکته نیز ضروری است که در این ماجرا ثابت شد، که همه کشورهای جهان اعم از غربی و شرقی فقط و فقط در پی تأمین منافع خودشان هستند و لذا ضرورتی ندارد که ما با واکنش نامناسب و افراطگونه در حمایت و یا مخالفت با کشورهای درگیر وارد بازی آنها شویم و به دوقطبیسازی جامعه که از گذشته در ردیف یکی از اهداف اصلی آنها بوده، دامن بزنیم.
پیشبینیهای متصور در مورد پیامدهای احتمالی این منازعه:
1- غربیها به خوبی میدانند از نظر سیاسی و به ویژه اقتصادی در شرایطی نیستند که بتوانند به طور مستقیم وارد جنگی شوند که میتواند به جنگ جهانی سوم منتهی شود.
2- با این حال با توجه به اهدافی که در سردارند، به احتمال زیاد از دادن هرگونه تضمین برای پایان دادن به این درگیری اجتناب و متقابلاً تلاش خواهند کرد تا این منازعه را به یک جنگ نیابتی و فرسایشی برای روسیه در اوکراین و حتی سایر کشورهای جهان تبدیل نمایند.
3- در صورتی که روسیه موفقیت شود کشور اکراین را با موفقیت و به طور کامل اشغال نماید، این امکان وجود دارد که چین نیز مبادرت به اقدام مشابه برای تصرف تایوان نماید، که طبیعتاً افزایش تنش بین آمریکا و چین را در پی خواهد داشت.
4- بسیاری از کارشناسان معتقدند با توجه به وقایع رخ داده در این منازعه، از این پس رقابت کشورها برای افزایش قدرت دفاعی و حتی دستیابی به سلاحهای نامتعارف به شدت افزایش خواهد یافت که میتواند حیات بشری را در معرض خطر قرار دهد.
5- با توجه به این که در این منازعه منافع اروپا بیش از آمریکا در معرض خطر قرار گرفته، لذا به نظر میرسد اتخاد بین اروپا و آمریکا نمیتواند حداقل در این سطح استمرار داشته باشد و احتمالاً در نهایت منجر به افزایش شکاف سیاسی بین این دو همپیمان قدیمی منتهی خواهد شد.
6- از نظر اقتصادی نیز پیشبینیها حاکی از آن است که به علت توقف روند صادرات نفت و گاز و محصولات استراتژیکی مانند گندم از کشورهای درگیر، در صورت تداوم این جنگ تورم جهانی به شدت افزایش یافته و تمام کشورها از جمله آمریکا و اروپا را نیز متأتر آثار نامطلوب خود خواهد نمود.
7- همچنین پیشبینی میشود که برای متعادل سازی قیمت سوخت در جهان، غرب مجبور به لغو کامل تحریمهای نفتی ایران و ونزوئلا شود، که طبیعتاً با توجه جایگاه ایران در تأمین انرژی جهان، شرایط اقتصادی بهتری را برای جمهوری اسلامی به ارمغان خواهد آورد.
8- برخی از تحلیلگران نیز با عنایت به نکته مورداشاره در بند هفت، معتقدند که ممکن است روسیه در واکنش به این اقدام احتمالی غرب، مانع از تحقق برجام شود.
9- اگرچه در حال حاضر اقدامات خصمانه حکومتهایی مانند؛ عربستان و رژیم صهیونیستی علیه بشریت تا حدود زیادی تحتالشعاع این منازعه قرار گرفته و تمام توجه رسانهها معطوف جنگ بین روسیه و اکراین شده است، اما در صورت تداوم و گسترش دامنه این منازعه به چین و سایر کشورها، رژیم صهیونیستی جبراً تا حدود زیادی حمایت آمریکا و اروپا را از دست خواهد داد و شرایط مقابله با توطئه صهیونیستها در منطقه برای جبهه مقاومت تسهیل خواهد شد، لذا در هر حال صهیونیستها یکی از بازندگان اصلی این واقعه خواهند بود
در پایان همانگونه که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اخیرشان اشاره فرمودند، ذکر این نکته ضروری است که ایران اسلامی صرفنظر از موضعگیری کشورها نسبت به جمهوری اسلامی ایران، ضمن محکوم کردن اقدامات تحریکآمیز غرب به خاطر زمینهسازی بروز این منازعه، با هر نوع جنگی که منجر به قتل عام مردم بیگناه و نابودی زیرساخت کشورها شود مخالف است و آن را محکوم میکند و برایش فرقی نمیکند که کشور عامل و یا آغازگر جنگ غربی یا شرقی باشد.